سلام ی شعر دارم که هنوز صیقل نخورده ..حتی چکش کاری هم نشده .. ولی دوسش دارم ... و خیلی از دوستان هم منتظر شعر من بودن ...این شعرو همینطور بکر و دست نخورده براتون می نویسم
به شرطی که نقدش کنید تا بعد من صیقلش بدم.....
****************************************************************************
گلهات بوی مرگ می دهد....
بوی گلبرگ پوسیده ی چیزی که گل نبوده...
* به ما قول داده بودی که .....
قسم خورده بودی به اعتبار گلهات که...
و ما ، هِی چشم دوختیم به اطلسی هات ...
به میخک هات ...
به زرورقِ...
و گلهات بوی مرگ گرفتند لعنتی !
بوی خون گندیده ی کسی که رگ زده ....
* گلهات را نمی خواهم..
گل های روی شاخه نیستِ بوی زندگی نمی دهدِ تورا ...
* حالا ..
بعد این همه سال
صدایت نکردم که دلت را...
فقط خواستم بگویم:
گلهات را بردار و گمشو.....
باغچه ی ما هوو نمی خواهد!!!
شعر از : زهرا محدثی (م.ژابیر)/ ۱۳۸۵
