((نمی دانم.....!))
نمی دانم
چند سال گذشته است....
چند ۳۶۵ روز لعنتی
از آن روز که...
قابله
مرا
از هیچ به پوچ کشید!
زهرا محدثی(م. ژابیر) ـ ۲۱ /۴/۸۵
مردهمردهمردهمردهمردهمردهمردهمردهمردهمردهمردهمردهمردهمردهمردهمردهمرده
و حالا یک کار نیمه تمام از خودم....
نه تو نمرده ای .....
امکان مردنت
هرگز نبوده است
دریا هنوز نام تو را موج می زند.....
مردهمردهمردهمردهمردهمردهمردهمردهمردهمردهمردهمردهمردهمردهمردهمرده!!!!
بوی مرداد را حس می کنم ....و بوی تنها غم حقیقی زندگی حقیرم را! ...حقیر از ان جهت که خدا نیستم! که مسیح هم نیستم! ...حقارتی به وسعت ۸ سال ...
تسلی نمی خواهم فقط به من بگو کیست که مرده ها را زنده می تواند کرد؟
